<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>برگریزان &quot; فصل خزان &quot;</title>
<link>http://fasle-khazan.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 23 Nov 2008 17:22:14 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>نوشته ای متفاوت</title>
<link>http://fasle-khazan.blogfa.com/post-4.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;اشتباه نکن، این بار خش‌خش برگ‌های پاییزی نیست که تو را به نرمی و لطافت وا دارد،خس‌خس سینه‌های دردمند و فراموش شده‌ای است که هر کدام نشان و یادگاری از سال‌ها فداکاری و عشق با خود دارد ، خس‌خس سینه‌هایی که گویی فقط یک سخن دارند. سرفه‌هایم فریاد بیزاری من از تجاوز و تاولهایم حساسیتی است که به آن دارم. &lt;BR&gt;ای کاش بودی و تاولهایش را می‌دیدی، نه، اصلاً چهره‌های مظلومی را که هر از چندگاهی نفسی مهمان حنجره زخم خورده‌شان بود و بس و آن وقت باز هم بدنت مورمور می‌شود، پس چشمانت را ببند ، اصلاً همان بهتر که فقط از پشت شیشه‌های مات قاب جادویی گاه نظاره‌گر چند کپسول اکسیژن و سرنگ‌های مرفینی باشی که شاید نمادی از نفس تنگی و مریضی یک بیمار است و آن وقت من و تو... &lt;BR&gt;از در بیمارستان که وارد می‌شوی، بوی مواد ضدعفونی کننده تنها بوی آشنایی است که مشامت را می‌آزارد و آن وقت بقیه فضا تو را مجبور می‌کند که چشم بسته تا طبقه دهم بالا بروی و فضای طبقه دهم فضایی بدتر از طبقه‌ همکف بیمارستانی است که سالهاست نام آشنای جانبازان شیمیایی هشت سال دفاع مقدس است. &lt;BR&gt;در هر اتاقی و روی هر تختی چشمانی را منتظر و دوخته به در می‌بینی، یکی با نگاه به چهره ملاقات‌کنندگان با زبان بی‌زبانی از همگی تشکر می‌کند که این بار نیز او را فراموش نکرده‌اند و دیگری هر از چندگاهی نگاه غمگین خود را اول به در و بعد به دیوار می‌دوزد که انگار قرار نیست، هیچ احدی از آن وارد شود. &lt;BR&gt;در اتاقش باز است ، گاهی به هم اتاقی خود که چشمانش را فدای عشق کرده، نگاه می‌کند و گاهی با چشمانش توپی را تعقیب می‌کند که خیلی‌ها برای به دست آوردنش در تب و تابند. نمی‌دانم چه رابطه‌ای می‌توان بین جام جهانی فوتبال و میدان جنگ برقرار کرد ، همین قدر می‌دانم که هر دو هم توپ دارند و هم میدان. دو طرف هم، مقابل هم قرار گرفته‌اند یکی زور بیشتری دارد و دیگری برای دفاع از جایگاهش... &lt;BR&gt;وارد اتاقش که می‌شویم نگاهمان می‌کند، جواب سلاممان را می‌دهد. خیلی خوش آمدید... نمی‌تواند بنشیند، پایش مشکل دارد و چند روز دیگر باید عمل کند. او میزبان است و ما میهمان و شرمنده او. &lt;BR&gt;بویی که در همه ساختمان بیمارستان پیچیده، اتاق را هم بی‌نصیب نگذاشته است، مشکلی که نادری هم از آن شکایت دارد اما آن قدر چشمانش دریایی است و دلش آسمانی، که همه چیز را فراموش می‌کنیم و در چشمانش غرق می‌شویم. از خودش که می‌گوید دلش هم دریایی می‌شود و تمام وجود ما محو سخنان و نگاهش. جانباز 70 درصد است و یادگار عملیات کربلای یک و آزادسازی مهران در سال 65. در تیپ ایثار « لشکر 27 محمدرسوال الله (ص)» خدمت می‌کرد که به اسارت در آمد، اما چهار سال و هشت ماه تحمل دوری از وطن و عشق نزدیکی به اربابش حسین (ع) او را از پا نیانداخت. از اسارت که سخن می‌راند گویی تمام دلش دربند است، دربند گنبدهای غریبی که غریب‌تر از همیشه‌اند و ضریح شش گوشه‌ای که در مظلومیت خاندانش هنوز می‌گرید. &lt;BR&gt;می‌گوید: فشارهای روحی و شکنجه‌های جسمی اسارت برایم هیچ دردی نداشت، اما نگاه‌ها و فشارهای حالا بیشترین درد را بر دلمان می‌گذارد، اینجا( بیمارستان) فقط به حرفمان گوش می‌کنند، اما دریغ از عمل و باز شکوه از بی‌حرمتی به جانبازان.« اگر به درد جانبازان نمی‌رسند حداقل نگذارند با زجر بمیریم». این را می‌شد از چشمان خواند: &lt;BR&gt;«تنها یک خواهش. حرمت ما را از بین نبرند، ما به خاطر دفاع از دین و ناموسمان جنگیدیم و حال که یک مرده متحرک بیش نیستیم، این گونه ما را بی‌حرمت نکنند».&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 23 Nov 2008 17:22:14 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fasle-khazan&amp;postid=4</comments>
<dc:creator>fasle-khazan</dc:creator>
<guid>http://fasle-khazan.blogfa.com/post-4.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دوباره پاییزه</title>
<link>http://fasle-khazan.blogfa.com/post-3.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=payiz hspace=0 src=&quot;http://hamkela30.parsaspace.com/fasle-khazan/image/payiz.gif&quot; align=middle border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;دوباره پاييزه&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;دوباره قلب عاشقا واسه ريختن برگ درختا مي‌گيره&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;دوباره چشماي من همراه با ترنم باران براي دوري از تو نم دار مي‌شن&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;دوباره دلم هواي ديدنت رو كرده هوا بوييدنت و هواي با تو بودن&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt; كاش باز هم مي‌شد زيربارون با صداي خش خش برگا صداي قدم‌هات رو حس كرد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;كاش مي‌شد براي هميشه هميشه‌اي نه كوتاه كه به بلنداي شب يلدا در كنارت بمانم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;اما افسوس كه لحظة جدايي از تو امانم را بريد و تو را براي هميشه از من گرفت&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;اي كاش باز مي‌توانستيم در كنار هم با آب باران غسل كنيم &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;و &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;پاك پاك همچون برگ گل به آيندة روشنمان لبخند بزنيم &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;ولي افسوس آن روزها هر گز برنمي‌گردند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;دلم تنگه&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;خيلي تنگ دلم هوات رو كرده كاش بدوني &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;كه پاييز مثل هميشه برام نشاط آور نيست چون &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;حالا ديگه تو نيستي ...&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 08 Dec 2007 17:58:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fasle-khazan&amp;postid=3</comments>
<dc:creator>fasle-khazan</dc:creator>
<guid>http://fasle-khazan.blogfa.com/post-3.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فصل من ( پاییز )</title>
<link>http://fasle-khazan.blogfa.com/post-2.aspx</link>
<description>داره مياد .....صداي پاشو ميشنوم ، آره داره مياد ، پاييز رو ميگم ، چند روزي بيشتر نمونده ،فصل من ، فصل خزون ، فصل برگريزان ، فصل جدايي ها ، فصل دلتنگيها ، فصل دلتنگي من ....... فصل مدرسه ها ، فصل خوشحالي بچه ها و دلتنگي عاشقا. 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;پاییز رو به خاطر صدای خش خش برگ هایی كه بی ادعا در زیر پاهایم له می شوند دوست دارم اما كسي چه ميداند شايد با هر قدمي كه بر ميدارم و با هر برگي كه زير پاهايم له ميشود ، دل يه آدمي هم ميشكند ، شايد اين خش خش برگها همان صداي شكستن قلبهايي باشد كه روزي با هم و به عشق هم ميتپيدند اما حالا ........... نمي دانم ، نميدانم ، به خدا نميدانم ديگه بريدم ، بريدم از اين زندگي از اين همه در د و رنج ........رفتي و يکبار نپرسيدي که معناي اين نگاه چيست و اين صداي&amp;nbsp; ناموزون ، طپشهاي&amp;nbsp; قلب&amp;nbsp; کيست خنديدي و صداي گريه مرا در ميان همهمه خنده هايت گم کردي و آن زمان که دل من زير دستان بيرحم عشق به خود مي طپيد ، دست و پا زدن دلم را به خنده نشستي . آه ... ! که در اين غوغاي بي مهري دلخوش به محبت تو بودم و آندم که تکيه گاهي براي خويش نميديدم به شانه هاي تو مي انديشيدم من حرارت دستان گرم تو را باور کرده بودم اندوه تو را&amp;nbsp; بغضهاي بي طاقت شبانه ات را لغزش مردمک چشمانت را همه را باور کرده بودم من عشق را آنزمان که نگاهم مي کردي باور کرده بودم !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;اما اکنون ... !&lt;BR&gt;اکنون که ديگر ستاره بختم در آسمان نگاهت سوسو نميزند اکنون که ديگر مرا بر باد تقدير سپرده اي و در کوچه پس کوچه هاي خاطر خويش مرا از ياد برده اي ديگر به چه اميدي خلوت شبانه خود را از زمزمه بغض آلود نامت پر کنم؟ ديگر به چه اميدي شبهاي سياه خويش را سر کنم ؟ به چه اميدي ... ؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رهايم کن !&lt;BR&gt;بگذار با درد خود بسوزم بگذار آتشي را که در من افروخته اي در گير و دار روزگار خاموش کنم رهايم کن ! بگذار فراموش کنم !ولي صد افسوس که در تنهايي دلم&amp;nbsp; و در نبودنت خوب خو گرفته دلم به يادت بودن را . مي داني عزيز دل اين دل با همون نگاه اول محکوم شد به دوست داشتن دوست داشتني&amp;nbsp; که صد بار بدتر از مردن بود چون با تمام وجود مي سوزم و لي دوستت دارم.........&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 20 Sep 2007 06:22:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fasle-khazan&amp;postid=2</comments>
<dc:creator>fasle-khazan</dc:creator>
<guid>http://fasle-khazan.blogfa.com/post-2.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دلم گرفته</title>
<link>http://fasle-khazan.blogfa.com/post-1.aspx</link>
<description>دلم گرفته است.&amp;nbsp; &lt;BR&gt;دلم گرفته است...ميخواهم بگريم اما اشك به ميهماني چشمانم نمي آيد ,تنم خسته و روحم رنجور گشته و ميخواهم از اين همه ناراحتي بگريزم اما پا هايم مرا ياري نميكنند . مانند پرنده ايي در قفس زنداني گشته ام . از اين همه تكرار خسته شده ام , چقدر دلم ميخواهد طعم واقعي زندگي را بچشم , چقدر دلم ميخواهد مثل قديم عاشق هم بوديم , چقدر دلم ميخواهد مثل قديم كلمه ي دوستت دارم را هر روز از زبانت بشنوم , ولي افسوس آن كلمه كه مرا به زندگي اميدوار مي كرد حال به فرا موشي سپرده شد و جايش را تحقير گرفت . وقتي تو نيستي نه هستهاي ما چونان که بايدند نه بايدها مثل هميشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض مي خورم عمريست لبخندهاي لاغر خودرا در دل ذخيره مي کنم باشد براي روز مبادا اما در صفحه هاي تقويم روزي به نام روز مبادا نيست آنروز هر چه باشد ، روزي شبيه ديروز، روزي شبيه فردا روزي درست مثل همين روزهاي ماست اما کسي چه مي داند شايد امروز نيز روز مبادا باشد وقتي تو نيستي نه هستهاي ما چونان که بايدند نه بايدها هرروز بي تو روز مباداست. 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 06 Sep 2007 16:03:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fasle-khazan&amp;postid=1</comments>
<dc:creator>fasle-khazan</dc:creator>
<guid>http://fasle-khazan.blogfa.com/post-1.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
